Hasan Li.ir

صفحه اصلی  ::  تماس با من  ::  English

  

خشكسالي‌ 

 


امشب‌دوباره‌چشم‌من‌از گريه‌خالي‌است‌
اين‌هم‌نشان‌ديگري‌از خشك‌سالي‌است‌

آهي‌ز دل‌برآمده‌بايد ولي‌چه‌سود
اين‌بيشه‌مدتي‌ست‌كه‌از شير خالي‌است‌
ديري‌ست‌چشم‌ساغر من‌پر نمي‌شود
از دست‌آن‌كه‌جام‌نگاهش‌زلالي‌است‌

چيزي‌نمانده‌از تو مگر سايه‌اي‌ز هيچ‌
اين‌طرح‌سايه‌هم‌به‌گمانم‌خيالي‌است‌

حيف‌از شتاب‌عمر كه‌در خواب‌خوش‌گذشت‌
اينك‌شروع‌موسم‌افسرده‌حالي‌است‌

غير از دل‌رميده‌من‌نيست‌در جهان‌
آن‌كودكي‌كه‌در خور اين‌گوشمالي‌است‌

امشب‌بدان‌اميد نشستم‌كنار خويش‌
تا بنگرم‌كه‌ذوق‌سخن‌در چه‌حالي‌است‌

گفتم‌بنا كنم‌غزلي‌را كه‌دوستان‌
فردا ولو دروغ‌، بگويند «عالي‌است‌»


اما دوباره‌نقش‌مرا مي‌زند بر آب‌
تصوير دختري‌كه‌بر اين‌نقش‌قالي‌است‌

حق‌دارد آن‌كه‌خرده‌بگيرد به‌من‌ولي‌
باور كنيد نصف‌غزل‌ارتجالي‌است‌
 

 

 

Hasan Li.ir

Copy Right 2007 © Hasanli.ir  | All Right Reserved                Design By Azar Negar Shargh Co.