Hasan Li.ir

صفحه اصلی  ::  تماس با من  ::  English

  

ني‌لبك‌ 

 


آهي‌كشيد و زمزمه‌اي‌كرد ني‌لبك‌
كاي‌دسته‌هاي‌چلچله‌دل‌هايتان‌خنك‌

شور بهار مي‌چكد از خنده‌هايتان‌
اي‌بال‌هاي‌واشده‌ي‌رفته‌تا فلك‌
اينجا دلي‌ست‌گم‌شده‌چون‌باوري‌غريب‌
آواره‌مانده‌است‌در اين‌كوچه‌هاي‌شك‌

همراه‌كوچ‌خود ببريدش‌به‌كودكي‌
تا وارهد از اين‌قفس‌تلخ‌، كم‌كمك‌

با ياد روزهاي‌زلالي‌كه‌مي‌چكيد
باران‌شوق‌بر سر احساس‌، نم‌نمك‌

لبخندها به‌لهجه‌ي‌باران‌و باد بود
هرگز نداشت‌خنده‌ي‌ما ذرّه‌اي‌ كپك‌

من‌مي‌دويدم‌از پي‌پروانه‌مثل‌آب‌
پروانه‌مي‌دويد به‌دنبال‌قاصدك‌

يادش‌به‌خير قاصدك‌و باغ‌و دوستي‌
يادش‌به‌خير بازي‌سبزِ اَلَك‌دولك‌

يادش‌به‌خير خشم‌مليح‌پدربزرگ‌
با يك‌نگاه‌مي‌زدمان‌صد رقم‌كتك‌
اينجا دلي‌است‌خون‌شده‌چون‌درد بي‌دوا
بر زخم‌كهنه‌اش‌بزنيد اندكي‌نمك‌

مي‌خواست‌تكه‌تكه‌ي‌اين‌خاطرات‌را
با سوزن‌خيال‌بدوزد به‌صد كلك‌

مي‌خواست‌پرده‌را بزند اندكي‌عقب‌
تا بر كشد دوباره‌از اين‌گوشه‌يك‌سرك‌

مي‌خواست‌شعله‌ور شود آوازهاي‌شور
شايد بگيرد از شرر يادها كمك‌

اما تنور آتش‌و اسطوره‌سرد بود
كاري‌نكرد شعله‌ي‌آن‌درد مشترك‌

در كوچه‌هاي‌خالي‌حسرت‌كسي‌نبود
آهي‌كشيد و گريه‌رها كرد ني‌لبك‌
 
 

 

 

Hasan Li.ir

Copy Right 2007 © Hasanli.ir  | All Right Reserved                Design By Azar Negar Shargh Co.