Hasan Li.ir

صفحه اصلی  ::  تماس با من  ::  English

  

شعر، اين مهمان ناخوانده 


آمد و زد زنگِ درِ خانه‌را
رنگ‌پريد اين‌دل‌ديوانه‌را

در زد و فهميدم‌از آن‌در زدن‌
كيست‌چنين‌آمده‌سروقتِ من‌
باز نكردم‌در و آن‌خيره‌سر
سخت‌تر و قاطع‌تر زد به‌در

گفتمش‌اي‌همسفر باوفا
لطف‌كن‌امروز رها كن‌مرا

عزم‌من‌امروز بر آسودگي‌ست‌
حوصله‌ي‌شاعري‌امروز نيست‌

خاك‌توام‌، گر ز سرم‌بگذري‌
نيست‌مرا حوصله‌ي‌شاعري‌

تلخ‌شد و پا زد و در را شكست‌
چرخ‌زد و آمد و در من‌نشست‌

آه‌همان‌كولي‌ديوانه‌بود
ريخت‌به‌در هر چه‌كه‌در خانه‌بود

خرمن‌فرياد من‌آتش‌گرفت‌
خانه‌ي‌جان‌بوي‌سياوش‌گرفت‌
او شد من‌، او شد و من‌او شدم‌
گفت‌بگو: گنگِ سخن‌گو شدم‌

كَم‌كَمَك‌آن‌قفل‌زبان‌باز شد
غلغل‌يك‌مثنوي‌آغاز شد

باز همان‌شيوه‌ي‌همّيشگي‌
خنده‌ي‌در گريه‌، جنون‌پيشگي‌

رقص‌قلم‌، رفتن‌روح‌از بدن‌
شعله‌زدن‌در خود و شاعر شدن‌

گوشِ دگر، چشمِ دگر يافتن‌
نشئه‌شدن‌، نشئه‌ي‌دريافتن‌

تازه‌شدن‌، حالِ دگر يافتن‌
بال‌زدن‌، بالِ دگر يافتن‌

باز همان‌شيوه‌ي‌همّيشگي‌
خنده‌ي‌در گريه‌، جنون‌پيشگي‌
در گذر صاعقه‌حاضر شدن‌
شعله‌زدن‌در خود و شاعر شدن‌

شمع‌شدن‌، شعله‌برافروختن‌
سوختن‌و سوختن‌و سوختن‌

دستِ دگر، پايِ دگر يافتن‌
از سرِ افلاك‌گذر يافتن‌

مست‌شدن‌، مست‌به‌رقص‌آمدن‌
دف‌زدن‌و صف‌زدن‌و كف‌زدن‌

آه‌عجب‌حال‌غريبي‌ست‌شعر
كولي‌آسوده‌فريبي‌ست‌شعر
*
آن‌كه‌مرا مي‌برد از خود تويي‌
اين‌كه‌شبي‌آمد و من‌شد تويي‌

آن‌نه‌منم‌، اين‌كه‌شده‌من‌تويي‌
جانِ فرو رفته‌در اين‌تن‌، تويي‌
بي‌تو غروب‌است‌و سكوت‌است‌و شب‌
بي‌تو سراسر برهوت‌است‌و شب‌

مانده‌ام‌از قافله‌، راهم‌بده‌
زيرِ پرِ خويش‌پناهم‌بده‌

كشته‌ي‌آن‌شام‌پريشاني‌ام‌
زلف‌برافشان‌كه‌برافشاني‌ام‌

دور بيفكن‌همه‌تن‌پوش‌را
باز كن‌اي‌شعرِ من‌آغوش‌را

تا ز نفس‌هاي‌تو احيا شوم‌
قطره‌ي‌پيوسته‌به‌دريا شوم‌

خسته‌ام‌از درس‌و كلاس‌و كتاب‌
خسته‌ام‌اي‌شعر، تو بر من‌بتاب‌

حاصل‌اين‌علم‌حجاب‌است‌و بس‌
آخر اين‌وهم‌سراب‌است‌و بس‌
خسته‌ام‌از درس‌و كلاس‌و كتاب‌
خسته‌ام‌اي‌شعر، تو بر من‌بتاب‌

تا كه‌از اين‌شعبده‌ها وارَهَم‌
سر به‌سر گنبد مينا نهم‌

وانهم‌اين‌بحث‌پرآسيب‌را
بازي‌تجزيّه‌و تركيب‌را

تا مگر اين‌گونه‌در اين‌فصلِ كور
پنجره‌اي‌باز شود رو به‌نور

خون‌، مگو از چشم‌تو كم‌مي‌چكد
اشكِ من‌از چشمِ قلم‌مي‌چكد

اين‌كه‌شنيدي‌همه‌خونِ من‌است‌
حاصل‌يك‌عمر جنونِ من‌است‌

از دل‌من‌درد كه‌سر مي‌كشد
شعله‌ي‌شعر است‌كه‌پر مي‌كشد
مثل‌تنوري‌كه‌پر از آتش‌است‌
شعله‌ي‌بي‌حوصله‌اش‌سركش‌است‌

داغ‌غريبي‌ست‌كه‌در انجمن‌
مي‌چكد از چشم‌قلم‌اشك‌من‌

مثنوي‌اي‌اشك‌سرازيرِ من‌
ترجمه‌ي‌ناله‌ي‌شبگيرِ من‌

مثنوي‌اي‌شعله‌ي‌آوازِ من‌
مثنوي‌اي‌ساده‌ترين‌سازِ من‌

سازِ من‌اي‌قمري‌شيرين‌زبان‌
اندكي‌آواز برايم‌بخوان‌

تارِ من‌اي‌كولي‌شيرين‌سخن‌
پرده‌اي‌از شور برايم‌بزن‌

زير و بمِ «تن‌تَ تَ تن‌تن‌» بگير
باز مرا لحظه‌اي‌از من‌بگير
تا مگر از باد، رهاتر شوم‌
صد سفر از خويش‌، فراتر شوم‌

شعله‌شوم‌، باد بچرخانَدَم‌
ياد تو آزاد بگردانَدَم‌

قافيه‌را بشكن‌و پرواز كن‌
پنجره‌اي‌رو به‌سحر باز كن‌
 
 

 

 

Hasan Li.ir

Copy Right 2007 © Hasanli.ir  | All Right Reserved                Design By Azar Negar Shargh Co.