پيشاز خطوطمرگ، پشتمحيطزيست
فرياد زد صدا، پيشخطر نَايست
پيچيد بويمرگ، در نالهيتفنگ
افتاد رويباد، خونيكهزندگيست
از لحنِ مردنش، فهميد هر كهديد
بايد چگونهمرد، بايد چگونهزيست
پيچيد باد سرخ، در كوچههايمست
فرياد شد بلند: «هاناينصدايچيست؟»
«هاناينصدايچيست»، پيچيد در هوا
آمد بهپيشباز، ابريكهميگريست
بارانشكفتو گفت: اينهايوهويسبز
فرقينميكند، از نايسرخكيست
پيغامروشنيست، در آستيناو
اينخونو باد و ابر، جز يكبهانهنيست
ميگويد آشكار، ما هر چهميكشيم
از بيترانگيست، از بيترانگيست
***
يكسينهحرفِ گنگ، ننوشتهماند باز
آننانوشتهها، بسيار خواندنياست