Hasan Li.ir

صفحه اصلی  ::  تماس با من  ::  English

  

بادنوشته‌ 

 


دستي‌در هوا چرخيد
و با انگشت‌چيزي‌بر گُرده‌ي‌باد نوشت‌:
- «فريادي‌از دلِ سكوت‌برخواهد خاست‌».
- «ابرهاي‌گمشده‌را آسمان‌باز خواهد جُست‌».
- «امشب‌آبستنِ حوادثِ غريبي‌ست‌».
- «توفان‌دارد بيدار مي‌شود».
- «...
*
آن‌بادْنوشته‌را
هر كس‌به‌زباني‌
به‌تعبير نشست‌.
*
پروايي‌تازه‌در چشمان‌او نشسته‌بود
گزارش‌ها را بر نتافت‌
تا ملال‌هاي‌مانده‌را بِرَماند
انگشت‌ها در هوا چرخيد
و چيزي‌بر گُرده‌ي‌باد نوشت‌:
- «زمزمه‌هاي‌آشنايي‌به‌پرواز درمي‌آيند».
- «زمان‌شيرين‌شيرين‌مي‌گذرد».
- «رازهاي‌مه‌آلود در باران‌شسته‌مي‌شود».
- «پروانه‌ها بال‌هايشان‌را در باد مي‌تكانند».
- «...

آن‌بادْنوشته‌را
هر كس‌به‌زباني‌ديگرگونه‌
باز خواند.
*
پروايي‌ديگر از نگاه‌او پر كشيد.
تا ملال‌هاي‌رميده‌را باز آورد،
انگشت‌هايي‌در هوا چرخيد
و چيزي‌بر گُرده‌ي‌باد نوشت‌:
- «تصويرها از قاب‌هاي‌كهنه‌فرو مي‌آيند».
- «جادوگران‌خنده‌هاي‌بنفش‌مي‌پراكنند».
- «ابرهاي‌مردّد خود را در سياهي‌گم‌مي‌كنند».
- «آوازهاي‌خسته‌نيمه‌تمام‌غروب‌مي‌شوند».
- «...
*
آن‌بادْنوشته‌را
هر كس‌به‌گماني‌ديگر
باز خواست‌.
*

پروايي‌ديگر،
ملالي‌ديگر،
و بادنوشتي‌ديگر.
انگشت‌هايي‌در باد چرخيد
چشم‌هاي‌خيره‌در امتداد انگشت‌هاي‌او چرخيدند
و سرهاي‌شيفته‌، به‌همان‌شيوه‌
- براي‌چندمين‌بار -
چيزي‌بر گرُده‌ي‌باد نوشتند...
  

 

 

Hasan Li.ir

Copy Right 2007 © Hasanli.ir  | All Right Reserved                Design By Azar Negar Shargh Co.