ديشبآه، ديشبآه، راستيچهميديدم
تو سبد بهدستتبود منستارهميچيدم
رويشانهيابريماهميجويديتو
رويشانهيابري، راستيچهميديدم!
رويشاخهياميد، موجِ ميوهميرقصيد
پشتميشكستآنجا انحنايترديدم
ابر گيسوانتو ناگهانپريشانشد
مثلباد چرخيدي، مثلبيد لرزيدم
تا نگاهسرسبزيگلكند بهچشمانت
پارههايقلبمرا قطرهقطرهباريدم
مثلقطرهدريا را مثلذرهدنيا را
اعترافميكنمآريمنتو را نفهميدم
ايصداقتآبيكاشباز ميگشتي
تا دلغريبمرا در تو ميتكانيدم
***
داغكهنهايگاهيشعلهميكشد در من
گرچهروزگاريمنشعلهميپرستيدم
در سمومپاييزيبرگو بارمار خشكيد
ريشهامنميخشكد باز همبكاريدم