دختركاگر چهرفتهاستگاميآنطرفتر از بلوغ
ماندهدر نگاهاو ولييكقبيلهحسرتشلوغ
ماندهدر سرابزندگي، خستهاستاز اينهميشگي
قامتيهمارهزير بار، گردنيهميشهزير يوغ
چشمسفرهاشنديدهاستدر تمامعمر او بجز
لقمهايپياز و نانخشك، كاسهايتريد سرد دوغ
اينزمانِ بستهيكگرهوا نميكند ز كار او
با وجود اينهمهتلاش، با وجود اينهمهنبوغ
ايچكيدههايزرقو برق، صاحبانهر چههستو نيست
دستهاياينهمهفريب، چشمهاياينهمهدروغ
ننگبر شما كهدخترككمكمكخيالميپزد
يكخيالتار بدگمان، يكگمانتلخبيفروغ
واياگر خيالتار او مبتلا شود بهيكيقين
پشتپا زند بهآبرو: عقدهواكند از اينبلوغ