وقتيدروغو فتنهفراگير ميشود
گُلدر كفرفيقتو شمشير ميشود
شبميپراكند تنِ خود را بههر طرف
روباهپير در نظرتشير ميشود
در اينشبغليظدر اينجنگلِ كبود
روحبلندِ باد، زمينگير ميشود
كابوسهايوحشتدورانكودكي
كمكمبهرنگتوطئهتعبير ميشود
شاعر كهباز تشنهييكجرعهزندگياست
در ازدحاموسوسهها پير ميشود