Hasan Li.ir

صفحه اصلی  ::  تماس با من  ::  English

  

كاش‌ 

 


كاش‌آن‌كس‌كه‌بايد، بيايد
او كه‌دل‌مي‌ربايد بيايد

تا كه‌قسمت‌كند خنده‌ها را
وا كند پاي‌درمانده‌ها را
بشكند قفل‌سرمايه‌ها را
پس‌دهد سهم‌ همسايه‌ها را

اي‌قلم‌اي‌زبان‌دل‌من‌
محرم‌مهربان‌دل‌من‌

بايد از چشم‌تو شعله‌خيزد
از زبان‌ تو آتش‌بريزد

با چنين‌روح‌سركش‌كه‌داري‌
حيف‌باشد كه‌آتش‌نباري‌

عده‌اي‌آن‌طرف‌نان‌ندارند
سر ندارند و سامان‌ندارند

آبرو را به‌نان‌مي‌فروشند
عشق‌را رايگان‌مي‌فروشند

در بساط‌خود آهي‌ندارند
شب‌كه‌شد سرپناهي‌ندارند
گاهي‌از درد، آتش‌بگيرند
گاهي‌از سوز سرما بميرند

كودكي‌داشت‌مي‌سوخت‌از تب‌
با پدر گفت‌در نيمه‌ي‌شب‌

مادر آن‌شب‌چگونه‌ز كف‌شد
گفت‌از سوز سرما تلف‌شد

عدّه‌اي‌هم‌غم‌نان‌ندارند
روزگار پريشان‌ندارند

ذره‌اي‌زخم‌در جانشان‌نيست‌
هيچ‌وقتي‌غم‌نانشان‌نيست‌

مالك‌الملك‌اين‌سرزمينند
خودپرستان‌ننگ‌آفرينند

هر چه‌مي‌بيني‌اموال‌آن‌هاست‌
مثل‌اين‌كه‌جهان‌مال‌آن‌هاست‌
مانده‌تنها خدايي‌نمايند
گرچه‌اين‌گونه‌هم‌مي‌نمايند

كاش‌آن‌كس‌كه‌بايد، بيايد
او كه‌دل‌مي‌ربايد، بيايد

بشكند قفل‌سرمايه‌ها را
پس‌دهد سهم‌همسايه‌را

اي‌قلم‌اي‌زبان‌دل‌من‌
محرم‌مهربان‌دل‌من‌

بايد از چشم‌تو شعله‌خيزد
از زبان‌تو آتش‌بريزد

با چنين‌روح‌سركش‌كه‌داري‌
حيف‌باشد كه‌آتش‌نباري‌

من‌هم‌از مردم‌خرده‌پايم‌
از همين‌بر زمين‌خورده‌هايم‌
پس‌چرا مثل‌مردم‌نباشم‌
روز و شب‌در تلاطم‌نباشم‌

حيف‌باشد كه‌«من‌» گم‌نباشد
شعر من‌وقف‌مردم‌نباشد

هر كه‌با زخم‌كاري‌ندارد
پيش‌من‌اعتباري‌ندارد

من‌كه‌با خود تعارف‌ندارم‌
هيچ‌ميل‌تكلف‌ندارم‌

گاه‌بي‌آنكه‌من‌خود بدانم‌
مثنوي‌مي‌دود بر زبانم‌

وزن‌و قالب‌كه‌در دست‌من‌نيست‌
اين‌مطالب‌كه‌در دست‌من‌نيست‌

من‌فقط‌درد دل‌مي‌نويسم‌
از رهاورد دل‌مي‌نويسم‌
كاش‌آن‌كس‌كه‌بايد، بيايد
او كه‌دل‌مي‌ربايد، بيايد

بشكند قفل‌سرمايه‌ها را
پس‌دهد سهم‌همسايه‌ها را

تا خدا گل‌كند در قوانين‌
تا بهاري‌شود ملك‌پايين‌

آه‌اي‌دستبند تجمّل‌
اي‌تغافل‌تغافل‌تغافل‌

دست‌ما را به‌نيرنگ‌بستي‌
پاي‌چالاكمان‌را شكستي‌

دزد آمد هواري‌نكرديم‌
خانه‌را برد و كاري‌نكرديم‌

ما چه‌كرديم‌؟ هان‌، ما چه‌كرديم‌؟
ما كه‌گفتيم‌مَرديم‌و مَرديم‌!
پيرزن‌باز مشغولمان‌كرد
باز با خنده‌اي‌گولمان‌كرد

مرد با غمزه‌اي‌كور و كر شد
پيرمردي‌دوباره‌پسر شد

از دوباره‌غرور جواني‌
و چناني‌كه‌افتد و داني‌

گوشوار تعلّق‌گران‌بود
اين‌همان‌هديه‌ي‌ديگران‌بود

گم‌شد افسوس‌اين‌گونه‌راحت‌
در «اِنّا عَرَضْنَا اْلاَم'انَة‌»
 

 

 

Hasan Li.ir

Copy Right 2007 © Hasanli.ir  | All Right Reserved                Design By Azar Negar Shargh Co.